سبک زندگی

همه چیز راجع به کیفیت زندگی

تاریخچه پیدایش مفهوم کیفیت زندگی به دوران ارسطو در ۳۸۵ سال قبل از میلاد مسیح باز می گردد. در آن دوران ارسطو «زندگی خوب» یا «خوب انجام دادن کارها» را به معنی شاد بودن در نظر گرفته است، لیکن در عین حال به تفاوت مفهوم شادی در افراد مختلف پرداخته است و ذکر نموده است سلامتی که باعث شادی در یک فرد بیمار می شود با ثروت که فرد فقیری را شاد می کند یکسان نیست و به طور مشخص بیان نموده است که شادی نه تنها برای افراد مختلف معانی متفاوتی دارد بلکه برای یک فرد نیز در شرایط متفاوت معنی یکسانی نخواهد داشت. به هر حال در آن زمان شادی یا شادمانه زیستن، معادل با آنچه که امروز کیفیت زندگی نام دارد تلقی می شد. ولی اصطلاح «کیفیت زندگی» تا قرن بیستم مورد استفاده قرار نگرفته بود. به مرور زمان محققین متوجه شدند که کیفیت زندگی می تواند یکی از پیامد های پر اهمیت در ارزیابی های سلامت باشد، چنانکه تعریف سازمان بهداشت جهانی از سلامت نیز به این نکته تاکید دارد (فیرز[۱] و همکاران، ۲۰۰۰).

با توجه به تعریف تندرستی توسط سازمان بهداشت جهانی در سال ۱۹۴۸ میلادی، مبنی بر ابعاد وسیع آن به شکل رفاه کامل فیزیکی، روحی و اجتماعی و نه فقط عدم وجود بیماری، لازم است اندازه گیری سلامت و ارزیابی مداخلات بهداشتی علاوه بر شاخص های فراوانی و شدت بیماری به سایر ارزش های انسانی مانند کیفیت زندگی نیز توجه کند (فیرز و همکاران، ۲۰۰۰؛ فیرکلاف[۲]، ۲۰۰۲؛ بونامی[۳] و همکاران، ۲۰۰۰).

امروزه در مقایسه اثربخشی و ارزش نسبی درمان های متفاوت، تحقیقات، سیاست گذاری های بهداشتی، ارزیابی های خدمات بهداشتی، درمان بیماران و بهبود رابطه پزشک و بیمار می توان کیفیت زندگی را به عنوان یک پیامد پر اهمیت اندازه گیری کرد (بونامی و همکاران، ۲۰۰۰؛ سازمان بهداشت جهانی، ۱۹۹۶)

ابزار های زیادی برای اندازه گیری کیفیت زندگی طراحی شده است که در ذیل ابتدا به تعریف کیفیت زندگی و ابعاد آن و در نهایت به معرفی ابزارهای سنجش آن می پردازیم.

تعریف کیفیت زندگی

به طور کلی کیفیت زندگی از واژه هایی است که تعریف مشخص و یکسانی ندارد؛ اگر چه مردم به شکل غریزی معنای آن را به راحتی درک  می کنند، لیکن همان گونه که اشاره گردید این مفهوم برای آن ها یکسان نیست. از آن جا که مانند سایر متغیر ها اندازه گیری آن مستلزم وجود تعریف جامع ومشخصی از آن خواهد بود، همواره تلاش شده است تا تعریف مناسبی برای آن ارائه گردد. بسیاری از تحقیقات، تعریفی از کیفیت زندگی ارائه نمی دهند. این امر یا به این علت است که تعریف آن را بسیار ساده می انگارند یا به جهت پیچیده بودن این مفهوم از تعریف آن اجتناب می کنند. در حالی که با توجه به عدم اجماع در مورد تعریف این واژه، انتظار می رود در تحقیق های مربوط این مفهوم و ابعاد در نظر گرفته شده برای آن به صورت شفاف مشخص شوند(فیرز و همکاران، ۲۰۰۰؛ بونامی و همکاران، ۲۰۰۰؛ کینگ[۴] و همکاران، ۲۰۰۳).

آنچه در تعریف اهمیت زیادی دارد این است که با آن بتوان میان این مفهوم و سایر مفاهیم مرتبط مانند «خوب بودن»، «وضعیت سلامت»، «رضایت از زندگی» و «امید» تمایز قائل شد. نظریات متفاوتی در مورد کیفیت زندگی وجود دارد. بعضی از محققین معتقد هستند تنها در صورتی که هم زمان چندین بعد از سلامتی سنجیده شود می توان آن را کیفیت زندگی نامید. عده ای نیز بر این باورند که یک تعریف واحد که در تمام مراحل یک بیماری یا در جوامع مختلف کاربرد داشته باشد برای این مفهوم وجود ندارد. اغلب صاحب نظران در این زمینه توافق دارند که کیفیت زندگی، حقایق مثبت و منفی زندگی را در کنار یکدیگر در نظر می گیرد و چند بعد دارد. از طرفی آن را یک مفهوم ذهنی[۵] و پویا[۶] قلمداد می نمایند. ذهنی به این معنا که به طور حتم باید توسط خود شخص، بر اساس نظر او و نه فرد جایگزین تعیین گردد و پویا یعنی در طی زمان تغییر خواهد کرد و لذا ضروری است در دوره ای از زمان اندازه گیری گردد. اگر چه ذهنی بودن دامنه های کیفیت زندگی از نظر برخی از دانشمندان کافی نیست به طوری که برخی از صاحب نظران بر این باورند که هر یک از دامنه های کیفیت زندگی باید قابلیت این را داشته باشد که هم به صورت ذهنی و هم به صورت عینی[۷] قابل اندازه گیری باشد. این گروه معتقدند که سنجش ذهنی اگر چه لازم است، ولی کافی نیست (هاگرتی[۸]، ۲۰۰۱؛ کومینز[۹]، ۲۰۰۵). مهم آن است که  در هر تحقیق که مرتبط با کیفیت زندگی باشد تعریف آن از نظر محقق روشن گردد (فیزر و همکاران، ۲۰۰۰؛ کینگ، ۲۰۰۳).

بنا به تعریف سازمان بهداشت جهانی کیفیت زندگی، درک افراد از موقعیت خود در زندگی از نظر فرهنگ، سیستم ارزشی که در آن زندگی می کنند، اهداف، انتظارات، استانداردها، و اولویت هایشان است. پس موضوعی کاملا ذهنی بوده و توسط دیگران قابل مشاهده نیست و بر درک افراد از جنبه های مختلف زدگی استوار است (بونامی و همکاران، ۲۰۰۰؛ سازمان بهداشت جهانی، ۱۹۹۶).

ابعاد کیفیت زندگی

علاوه بر تعریف کیفیت زندگی ضروری است که ابعاد مورد بررسی آن را در آموزش، تحقیق و طب مشخص کرده باشیم. جهت یافتن دامنه های موجود در این مفهوم به طور معمول با رویکرد استقرایی[۱۰] از داده های کسب شده از خود بیمار و با استفاده از روش های آماری مانند آنالیز فاکتوری، قوی ترین تعیین کننده های کیفیت زندگی را به عنوان دامنه های آن در نظر گرفته اند.

اغلب دانشمندان توافق دارند که مفهوم کیفیت زندگی همواره پنج بعد زیر را در بر می گیرد:

  • بعد فیزیکی[۱۱]: مفاهیمی مانند قدرت، انرژی، توانایی انجام فعالیت های روزمره و مراقبت از خود از این دسته هستند.
  • بعد روانی[۱۲]: اضطراب، افسردگی و ترس از این زمره اند.
  • بعد اجتماعی[۱۳]: این بعد در مورد رابطه فرد با خانواده، دوستان و همکاران و در نهایت جامعه است.
  • بعد روحی[۱۴]: درک فرد از زندگی و هدف و معنای زندگی را در بر می گیرد. ثابت شده است که بعد روحی، زیر مجموعه بعد روانی نبوده و یک دامنه مهم و مستقل محسوب می شود.
  • علائم مربوط به بیماری یا تغییرات مربوط به درمان: در این راستا مواردی مانند درد، تهوع و استفراغ را می توان نام برد. این بعد بیشتر در ابزار های اختصاصی مورد توجه واقع می شود.

رابطه این دامنه ها با یکدیگر نیز از اهمیت زیادی برخوردار می باشد. برای تفسیر درست این رابطه، آگاهی از زیر بنای تئوری آن ها، لازم است(فیزر و همکاران، ۲۰۰۰؛ کینگ، ۲۰۰۳).

ولی ابعاد کیفیت زندگی از نظر سازمان بهداشت جهانی شامل چهار حیطه مرتبط با سلامت است:

  • حیطه سلامت جسمانی (فیزیکی)
  • حیطه سلامت روان شناختی
  • حیطه روابط اجتماعی
  • حیطه محیط زندگی.

در تحقیقات دیگر دامنه های متفاوتی برای کیفیت زندگی متصور می شوند. به عنوان مثال پنج بعد در نظر گرفته شده توسط پادیلا[۱۵] شامل خوب بودن از نظر روانی، دغدغه های اجتماعی، کنار آمدن با شکل ظاهری، خوب بودن جسمانی و پاسخ به درمان است.

فرل[۱۶] چهار بعد را برای کیفیت زندگی مطرح نموده است که عبارتند از:

  • خوب بودن فیزیکی: شامل توانایی عملکردی، قدرت، خستگی، خواب، اشتها و ….
  • خوب بودن روانی: شامل اضطراب، افسردگی، لذت و تفریح، درد، شادی، ترس، توجه و تمرکز.
  • دغدغه های اجتماعی: شامل نقش در خانواده و جامعه، رابطه با اطرافیان، محبت، روابط جنسی و شکل ظاهری.
  • خوب بودن روحی: شامل رنج کشیدن، مذهب و ….

فرنر[۱۷] نیز چهار بعد تا حدودی مشابه برای این مفهوم امتحان و اثبات نموده است که شامل سلامت و عملکرد، اجتماعی و اقتصادی، روانی و روحی، سلامت خانواده می باشد.

دانشمندان دیگری نیز بر این باور بوده اند که شادی[۱۸] و رضایت[۱۹] دو مشخصه اصلی کیفیت زندگی بوده و دامنه هایی که به آن ها اشاره شد می توانند به عنوان عوامل موثر بر این دو خصوصیت در نظر گرفته شوند. در واقع این گروه از نظریه پردازان کیفیت زندگی را به عنوان یک تجربه شناختی که با رضایت از ابعاد مهم زندگی از نظر خود فرد نشان داده می شود و نیز یک تجربه احساسی که با شادی تظاهر می یابد،‌ می شناسند (کینگ، ۲۰۰۳).

در واقع با این تعاریف، درک خود فرد از سطوح شادی و رضایت در ابعاد ذکر شده، مشخص کننده سطح کیفیت زندگی او خواهد بود. بنابراین کیفیت زندگی هر فرد تحت تاثیر خصوصیات زمینه ای فرد، وضعیت اجتماعی، فرهنگی، و محیطی او قرار دارد (بونامی و همکاران، ۲۰۰۰؛ کینگ، ۲۰۰۳).

[۱] Fayers

[۲] Fairclough

[۳] Bonomi

[۴] King

[۵] Subjective

[۶] Dynamic

[۷] Objective

[۸] Hagerty

[۹] Cummins

[۱۰] Inductive

[۱۱] Physical

[۱۲] Psychological

[۱۳] Socia

[۱۴] Spiritual

[۱۵] Padilla

[۱۶] Ferrell

[۱۷] Ferrans

[۱۸] Happiness

[۱۹] Satisfaction

درباره نویسنده

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *